زبان به طعنه گشادن حرف تازه تو نیست.

و تو نیز بدان که گرفتن حقی که نداری ، آن هم به زور کار تازه تو نیست.

احساس تصاحب نیز احساس تازه تو نیبست.

نویسنده : زهره در ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



 

 یکی از دوستای نزدیکم می گفت

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند گریزانیم.....
شاید این است دلیل تنهاییمان

*علی شریعتی*

راست می گفت. شایدم دلیل اینهمه سردرگمی من باشه.

اگر چه از تو دلخورم من از تو دل نمی برم منی که در جوانی ام بخاطرت شکسته ام

نویسنده : زهره در ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



اونچه گفتی و می گی

فقط تو رو ............

تا آخر عمر...........

هیچ وقت نمی تونم کس دیگه ای.............

هیچ کس رو نمی تونم مثل تو.............

و حالا

خنده های بلند!

لبخندهای طولانی و قشنگ!

تبسم های رنگارنگ

و در این لحظه دلتنگی

نویسنده : زهره در ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



 

زندگی دریاچه ای بی کران است که یک سوی آن من و در سوی دیگر آرزو های من است

من و تو تا نفس باشه من و تو

زندگی نیلوفریست بر مرداب تنهایی

که فقط در این تنهایی شریک من ....

من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که هستم ؟

با چه تضمینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط همین که می خواهمت و در یاد منی!!!!!!!!!!

کافینیست عزیزم. بیش از این بخواه

پرنده مردنیست پرواز را به خاطر بسپار

شبهای شعرخوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

دنیای هر کس به اندازه ی بزرگیش کوچک است. من گفتم دنیایم آنقدرا بزرگ نیست اما تو خلاف این میگفتی. متاسفم!

  

نویسنده : زهره در ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



 

لحظات را می پیمایم تا شاید جایی راهمان یکی شود.....شاید تا آن موقع زمانه شرم را به تو آموخته باشد و بدانی که لایق من چیزی بر تر از تجلی ذهن من است.

تنها بخاطر ترس از خداست که راه را با تو می خواهم ...و دیگر عشقی پنهان نخواهد ماند.

نویسنده : زهره در ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



من آزادم!!!

دوست داشن از نگاهه که شروع می شه و درد کشیدن از صدا...

می خواهم بگویم هیچ چیز و کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن همه چشم بیارزد!!!

.............آزادی................

نویسنده : زهره در ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



بدون حاشيه می گم

عجبم آمد از اینکه همه عشاق بر هجران یار می سوزند و من از وصلش .....

بدان از آن دمی که بند بند دلم را به تو کرده ام بند بر شهر قلب نا شکیبم جز تو کسی پا نگذاشته  و در کوچه های تنهایش شبگردی جز خیال زیبای محال تو قدم نزده
و تو همسفر هر روز باغ پر گل رویای من هستی که هیچ گلی از آن باغ بی بوسه لبهای غنچه وار تو نمی شکفد و کدام تصویر است که یارای آن داشته باشد تا بدون نوازش دست تو به صفا نشيند....
و تو ملکه دشت پهناور خیال من هستی و من آنم که می جنگم با لکه های پلید پست. همانها که از تابش خورشید عشقم به رخ پاک تو مانع هستند, و بي اعتمادي تو آنها را صانع
اما آنچه که باید می گفتم اینست
ای عشق من
ای روشن از ماه رخت سحر من
ای برتر از دنیا در نظر من
به اين من اعتماد کن

نویسنده : زهره در ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



 

تو یه کتابی که دوستم بهم داده خوندم؛‌ارزش گل تو بقدر عمریه که به پاش صرف کردی....اره...درسته.اما اگه اون ارزش تو رو ندونه چی؟اونوقتم این حرف درسته.نمیشه یکی رو مجبور کرد که به اندازه تو دوست داشته باشه.

  الان چند روزه که دارم به این جمله فکر میکنم.یه چیزایی هم فهمیدم.....درسته که دل زخمی به این آسونیا ترمیم نمیشه.....ولی همیشه این خودتی که باید با دل مهربونت منو.......

نویسنده : زهره در ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



زندگی اونجاست

بیه شو ونه بورم بزنم پا صحرا ره

هاکانم داد بزنم ونگ برانم من خیها ره                                                              

انده بورم راه انده بزنم ونگ طلا خونش ره سر بیره                                           

واکمه شه لله وا ره                                                  

درد دل شه گل نسا ره

زمبه خدا , خدا خدا تاکی ونه بورم راه .

پاییز به تا بتونم شه بینج بزنم کر

......

نویسنده : زهره در ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



 

یه زندگی دوباره.یعنی یه شروع دوباره.بدون هیچ احساس وابستگی به کسی.......

همیشه این تولد دوباره رو دوست داشتم و خواهم داشت. امیدوارم  روزی نیاد که هیچ  چیزی واسه آغاز کردن نداشته باشم.

اومدن ،رفتن.....واقعا یعنی چی؟

حکمتش چیه؟

نویسنده : زهره در ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس